خواب

خواب دیدم تو یه دفتری بودیم، از اون دفاتر تجاری، طبقه ای که توش بودیم سمت چپ قرار داشت، دیوار داخل ساختمون چند برگ آگهی بود و ما عوضش می کردیم، نگران بود، مثل همیشه ساکت بود، رفت گوشه اتاق پیش یه خانوم نشست، حرف میزدن، مشکلش مالی بود،خانومه گفت بهت پول نداده، منم یه مقدار جریانش اون لحظه یادم بود، شاید منظورش طلبی بوده که بهش داشته. برگشت گفت تو که زندگی منو میدونی، قرض و قرعه و... رفتم پهلوی سمت چپش رو نیمکت نشستم و سرمو گذاشتم رو بازوش، غم عالم به دلم نشست. بعد دخترعموم امد نشست روی میز و پاهاشم انداخت رو نیمکت،سیگار دراورد بکشه، منم با کمال تعجب ندونستم چی بگم گفتم: دهه شصتیا که سیگار نمیکشیدن؟!؟ (چون تو واقعیت اصلا این شکلی نیست،نمیدونم چرا این چندمین باره که اون دخترعمومو تو خواب باعسل میبینم.متولد64تهران هستن) . عسل گفت چه ربطی داره، سیگار که دخترو پسر نداره...

البته خواب طولانی بود، یه قسمتهاش یادم نیست که یه عده میومدن و میرفتن، از ناراحت بودنش غصم گرفت، نشستم کنارش، دستمو گذاشتم رو بازوش و سرمو تکیه بهش دادم، یه کاپشن لی مشکی رنگ تنش بود، وقتی سرمو رو بازوش گذاشته بودم نگاه من از نزدیک به تار و پود اون لباس بود، که رفته رفته نزدیکتر هم میشد، معنی همدردی من این بود که همیشه کنارتم...

تولد

امشب دامن تو پر از هدیه‌های بزرگ و کوچک می‌شود؛ من اما هیچ ندارم که به تو هدیه بدهم. جز دلی که به من پس دادی.
تولدت مبارک...