خلل...
صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودی، مشکلات زیاده اما مسئولیت ما تو این دنیا پیدا کردن راه حل برای تا کردن یا برون رفتن از اون موقعیته، مخصوصا این روزها یه مساله ای پیش میاد چند روز درگیر میشیم و بعد یکباره همه چیز خراب میشه، باید زبان الگوریتم فهمید تا متوجه شد این حلقه های تکرار مثل بازی منجه که خوب میری جلو ولی یکبار مار نیش میزنه و میری پایین، یه روز تو اوج ناامیدی یه روزنه امید برات باز میشه و بعد اون پروسه تمام میشه و مسایل بعدی شروع میشن. زندگی مثل پتو مسافرتیه، سرت بکشی پاهات یخ میزنه، و اگه رو پاهات بکشی از سر سردت میشه. باید تعادل برقرار کرد یا تو اون شرایط خم شد و از اون بحران موقت گذشت. میون این مسایل که تمومی هم نداره، بقول تو یادت نره زندگی کنی.
اینجا گوشهای از دل منه...